جایی برای مرور زندگی

۲۵ مطلب با موضوع «شرح حال» ثبت شده است

خزان 96 -1

ماه مهر 96 هم از راه رسید و پاییز این فصل زیبای الهی آغاز گشت . 

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست باد خنک از جانب خوارزم وزانست
آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست

منوچهری


اصلا بهم نمیاد انقد ادبی حرف بزنم D: حالا بگذریم . هنوز گواهیناممو صادر نکردن و میخوام برم پیگیری کنم چی شده . شاید از یادشون رفتم .

این هفته یه سر رفتم دانشگاه برای تکمیل مدارک و این حرفا که گفتن برو مدرک پیش و دیپلمتو بیار . بعدش رفتم مدرسه دبیرستانم دبیرزبانمون شده بود معاون و از همینجا بهش تبریک میگم برای ارتقا :) . مدیر هم ک دبیر شیمی سابقمون بود گفت چته چرا حالت خوب نیس ؟؟؟ گفتم احتمالا برا ناشتا بودنمه . البته من هر وقت میرفتم دفتر مدرسه استرس میگرفتم کلا :)) 

دو روزه هم مریض گشتیم و سرما خوردگی نمیزاره غذاهای خوشمزه بخورم .پریشب هم ساعت 1 از خواب پریدم و تا صبح خوابم نبرد و نشستم سریال ترسناک جنگیر رو دیدم . سریال خوبیه اگه آب نبندن بهش.

 ادامه در پست بعدی .


۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۶:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰
the_ emperor

حسرت یار مهربان

شاید تعجب نکنید ازینکه بگم من توی این چندسال جز دوسه تا کتاب غیردرسی دیگه کتابی نخوندم .

 یکی دوتا رمان بوده که اونم توی اینترنت گرفتم خوندم که یکیش رمان دوستم بوده و یا اون کتاب داستان کوتاه شهدای جنگ تحمیلی تو ایستگاه راه آهن که توجهمو جلب کرد.

حسرت امروز من فقط اون دختری که به هر دلیلی داشت کتاباشو میفروخت و من چون فکر میکردم پول کافی همراهم نیست و حالم هم خوب نبود حتی به کتاباش نگاه نکردم و  با دو دست بالاگرفته گفتم نه نمیخام :| 

خیلی دوست دارم ی بار دیگه ببینمش و این بار حداقل ازون همه کتابی که همراهشه یکیشو ببینم و بخرم :( کاش این بار که رفتم اون شهر بازم بیاد بهم بگه آقا لطفا به این کتابا یه نگاهی بندازین , قول میدم دیگه بی توجه نباشم :)

۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
the_ emperor

تاهل یا تجرد مسئله این است !!

سلام

میرم سر اصل مطلب.دیروز آزمون شهر قبول شدم. خداروشکر مثل دفعه قبل خاموش نکردم :) و افسر مهر قبولی رو زد.

در راه برگشت بسی شاد و شنگول بودم که یهو معلم اول ابتداییمو دیدم .گفت استعداد زیادی داشتی و حیف شد همون روندو ادامه ندادی وگرنه الان باید حداقل یه اداره رو اداره میکردی. خب همینجا شادی حاصله از قبولی آزمون از دماغم در اومد :)) ولی خوشبختانه سعی میکنم مثبت اندیش باشم و این رو در نتیجه تقدیر الهی در نظر گرفتم و صدالبته تنبلی خودم :دی


صبح امروز هم ی سر دانشگاه رفتم . برای کارای فارغ التحصیلی و این ها که اونجا فهمیدم دارن ورودیای جدید رو ثبت نام میکنن :)) و مجبورم هفته بعد برم بازم. دوتا از دوستان و همکلاسی های دوره کارشناسی رو ملاقات نمودم و بسی خوشحال شدم.یاد باد آن دوران یاد باد . 


خب حالا دلیل این عنوان برای پست امروزم چی بود ؟ انگار امروز پسرخاله و خانومش(عروس خانوم) اومدن خونمون. اینو وقتی فهمیدم که مادرم برام آرزوی ی خانوم مث ایشون نمود و گفت بعد سربازی بی معطلی باید زن بگیری :/ و من مات و مبهوت نگاهش میکردم. حالا شوخیایی ک گفتم رو اینجا نمیگم که ریا نشه :))  ولی جدی فعلا در خودم نمیبینم مسئولیت کسی دیگه رو هم قبول کنم و در این مورد شکی ندارم و امیدوارم با گذشت زمان و بزرگتر شدنم بتونم این تفکر رو تغییر بدم . 


مسابقه صدای وبلاگ آنه شرلی رو هم دیشب دیدم و همونجا بهش دست مریزاد گفتم. استعدادای خوبی هم شرکت کردن و من هم اگر زودتر میفهمیدم شرکت میکردم حتی اگه حذف قطعی بود :)) 



این هم عکس امروز مسیر خوابگاه به درب پشتی دانشگاهمون با خاطرات فراوان :) یادش بخیر


مسیر خوابگاه

۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
the_ emperor

لواشکای قبل تو سوئ تفاهم بود :دی

خب این ماه مرداد گرم و سوزان هم سپری شد و کم کم به ماه باز شدن مدرسه ها نزدیک می شویم.

از خوبیای مرداد میشه به انجیرپزون و ترشی پزون اشاره کرد. آلوچه های جنگلی هم رسیدن .

مشاهده بفرمایید


آلوچه جنگلی


آلوچه


و سپس اینگونه تبدیل به لواشک شدند 😍


لواشکامون


کاملا هم بهداشتی :دی زیر نور آفتاب مردادی که تو عکس رفته پشت کوه های اطراف.

البته اینا فقط مصارف خونگی داشت هفته قبل ولی الان مشتری هم پیدا کرد و نصفش فروش رفت .

خلاصه جاتون خالی . هنوزم کلی لواشک تو یخچال و فریزر کشف نشده باقی مانده است که البته بیشترشون پریروز بسته بندی شد 😔😬😐


+ پیگیر کارهای سربازی ام. این نیز بگذرد.

۱۱ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۳۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
the_ emperor

پسر برو عقب بشین

-پسر برو بشین عقب

+ سپس تیک مردودی را در کاردکس آموزشگاه رانندگی ام زد.

نوشت عدم تسلط بر کلاج .یک جلسه تمرین :(


رفتم روی صندلی عقب پراید نشستم . بغل دستیم پرسید:

کلاج بالا بیاد خاموش میشه یا پایین؟ با ناراحتی گفتم بالا .

هر دو همراهم با ارفاق قبول شدند.افسر مهربون ولی جدی بود :| 

بار اولم بود و کلی استرس و گشنگی و خستگی.دو بار هم خاموش شد.

اولش نمیخواستم آزمون شهر شرکت کنم ولی بچه هایی که اونجا بودن ترغیبم کردن .

الان هم با ماشین برادر رفتیم تمرین. ولی شباهت زیادی با رانندگی آموزشگاه نداشت.


تو صف آزمون که منتظر بودم و حرف میزدیم.یه پسره از صدای من تعریف کرد

گفت آشنا داره اگه بخوام بهش بگم برم برای تست صدا تو رادیو

یکی دیگه از بچه ها هم تصدیق کرد حرفشو.ولی چیزی نگفتم 

دوستم هم صدامو به صدای دوبله آلن دلون تشبیه کرده بود :دی


آزمون وین هم تموم شد.بالاخره قبول شدم.منتظر مدرکشم.دوره های بعد هم بیخیال.

فردا هم باید برم دانشگاه واسه تسویه حساب و این حرفا. هفته قبل که

سیستمشون خراب بود.کلی هم حرصمون دادن.


وقتتون آروم :)

۲۳ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۶ ۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
the_ emperor

منٍٍٍٍٍِِـ بی حوصله :|

سلامی دوباره به گرمی تابستون الانم که ماه انجیر پزونه و منتظر پختن انجیرای باغیم :دی

این روزا بدجور بی حوصله ام فردا هم آزمون وین دارم و نخوندم چیزی ..خدا بخیر کنه

پروژه کارشناسی هم ک هرجور بود تموم شد خداروشکر و نمرات هم تایید گشت .

هفته بعد باید برم دانشگاه برای کارای فارغ التحصیلی 

و همچنین نامه بگیرم برای خدمت مقدس سربازی :| اقدام کنم.

الان نشستم فیلم میبینم...سری فیلمای هری کثیف :) 

با بازی 😍💙 کلینت ایستوود

۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۰۱ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
the_ emperor

نوید تابستانی داغ

سلام 

امروز بعد چند ماه میخوام پست بزارم.این مدت هم بخاطر کنکور بیخیال بلاگ شده بودم هر چند آنلاین بودم :|

امیدوارم هر جا هستین خوش و سلامت باشین :) عیدتونم مبارک

حادثه و بی مسئولیتی معدن گلستان هم تسلیت عرض میکنیم بهتون :(


چه خبر از کنکور؟سلامتی خبر خاصی نیس :دی رشته مارو ک سنجش ترکوند با تغییرات و زمانبندی افتضاحشون...

کلی هم اعتراض کلی هم قول رسیدگی...زمان پاسخگویی به سوالات هم نصف پارسال شده بود :| 

چندین سوال هم از یه کتاب کنکور کپی کرده بودن ک ما اصن اسمش نشنیده بودیم.سوالای مدیریتو هم از ی کتاب دیگه دادن بماند.

از پشت صحنه کنکور هم بگم براتون از بچه هایی ک میرفتن تو توالت و تقلب رد و بدل میکردن اونم رو پول دوهزارتومنی :دی

از پدرمادرایی که بعد یه ربع تا نیم ساعت از شروع کنکور دیدن جمعیت عظیمی عین شکست خورده ها از در ساختمون خارج میشدن 

و از بچه هایی که بعد کنکور سوالاتو با هم چک میکردن ولی ما هنگ بودیم و سریع در رفتیم :))


تا امروزم تو فاز کنکور بودم :| و کز کرده بودم ی گوشه و اخبارو دنبال میکردم.الان ولی یخرده از سرم پریده و میخوام مشغول کارای دیگه بشم.

رفتم آموزشگاه رانندگی ثبت نام کردم این گواهینامه رو بگیرم ک خیلی دیر شده.این پروژه رو هم تکمیل کنم بعلاوه تمرینا برای کلاس ویندوز و ...

+

این هفته بعد کنکور هم هوا اونقدی گرم شده ک نوید تابستون پرحرارتیو میده.


 شهر ما خانه ما :دی

پل سفید


+

اینم فال امروز که بیشترش درست درومده :دی

امروز دوست دارید در خانه بمانید، شاید به دلیل خستگی باشد، شاید هم به خاطر کارهایی که روی سرتان تلنبار شده است، در هر صورت از ارتباط برقرار کردن با دیگران نیز گریزانید و ترجیح می دهید که زمان خود در تنهای بگذرانید. حال زمان خوبی است که آلبوم های قدیمی را ورق بزنید یا نامه های قدیمی را بخوانید. اکنون زاویه دید شما نسبت به سالهای گذشته تغییر کرده و تجربیات بسیاری به دست آورده اید، بنابراین خاطرات گذشته نه تنها شما را دلگیر نخواهند کرد بلکه لبخندی را بر لبان تان نیز خواهند نشاند.



۱۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۰۷ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
the_ emperor

100

100 روز از افتتاح این واحد وبلاگم گذشت .. اینا همه گذر زمانو نشون میده ها:دی

تازه از ساری برگشتم و کلاس ویندوز دیروزم خوب بود :) صبح برا خرید ی سر رفتم میدون ساعت ک اون ساعت خلوت بود و هوا بسی سرد.

دیروز برای اولین بار رفتم صندلی جلو کنار استاد نشستم.هر چند کامپیوترم به شبکه وصل نمیشد و ناچار استاد فرمودند برو پیش بغل دستیت.این ترم شلوغه کلاس بخاطر آمیختن دو کلاس .همین دو جلسه فهمیدم چیزی از روش های نصب ویندوز نمیدونستم :)) 

حادثه #پلاسکو هم تسلیت.اشکمون دراومد اونروز.جای خالی آتش نشان قهرمان سرجلسه امتحان :(


امتحانامون هم به خوبی و خوشی تموم شد.خداروشکر.همه پاس شد.الان مونده یه پروژه کارشناسی ک اونم به امید خدا انجام میدیم.حالا میشینم برا کنکور میخونم فقط.با اینکه 95 روز مونده ولی قطره امیدی هست برای قبولی.این نیز بگذرد.



۰۳ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۴۳ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
the_ emperor

انتظار

سلام بیانیان و غیربیانیان

خب بالاخره امتحانات ترم تموم شد.حالا مونده ی تحقیق و یه پروژه و ی امتحان نتورک.

و همچنان منتظر اعلام نمرات پایانی.امیدوارم کنترل پاس کنه خخ

امروز باید برم یونی کتاب مدرسانو بدم ب صاحابش.انصافا اگه میدادم ب یکی از بچه های خوابگاه ک بهش بده خیلی بهتر بود.

دارم برنامه ی خوانش برای کنکور میریزم .البته هنوز جدول دروس کنکورو نگاهم نکردم.

امتحانای فردا هم به 25 ام موکول شد،که البته من دیگه امتحانی در یونی ندارم .

+

خوانش برای کنکور.

یخرده ورزش،این طبل باید آب شه :دی

پاکسازی هارد لپتاب از فایل های نالازم.

کمی هم یادگیری وب.

+

سه هفتس که نرفتم کلاس نتورک.این 5شنبم که امتحانشه.

باید برای دوره ویندوز هم ثبت  نام کنم.

+

پسردایی بزرگه هم زن گرفت و من هنوز با هم ندیدمشون.خب از همینجا بهشون تبریک میگم :)


جان ماکسول :

اگر کسی استعداد طبیعی داشته باشد بازهم باید برای موفقیت تمرین کند و آماده شود. 

۲۰ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۰ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
the_ emperor

پری مثل پریا

مه غلیظی شهرو دربرگرفته و بسی سرد شده دوباره.
صدای اره برقی میاد_دارن درختای کنار رودخونه رو قط میکنن :|
فرجه ها شروع شده.ولی باز هفته بعد میریم کلاسا.
اتفاق عجیبی هم افتاد جابجایی اسمم تو لیست آزمایشگاه_
استادمون نمره بقیه رو وارد کرد ولی واس من ن_
متوجه گشتم توی سیستم گلستان اسمم تو لیست استاد دیگریست_
خداروشکر براش ایمیل زدم و گفت مشکلی نیست.

+
دیروز رفتم شعبه دوم آینده و لپتابمو صحیح و سالم_البته جز بلندگو_گرفتم.
الانم دارم پست تولد رادیوبلاگیها رو گوش میدم :دی
تو راه برگشت دیدیم ی نیسان پشتک زده ی ترافیک سنگین درست شده پشتش.نیسانی پرتقال فروش :|
بعدشم سوار قطار شدم و برگشتم شهرمون :) البته جا نشستن نبود و سه چهارم راهو ایستادیم :|
 این سبب شد تا برادر رفیق سابقمو ببینم و عکس خواهرزادش که از قضا نتیجه ی عموم میشه رو بگیرم ازش :)
با اینکه خونشون اصلا دور نیس ولی جز عیدا و بعضی مناسبتا زیاد نمیبینمشون.
 ایشالا دفعه بعد لپ پریا را خواهم کشید :دی

عکسش رو در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید :)

ادامه مطلب...
۲۵ آذر ۹۵ ، ۰۹:۳۲ ۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
the_ emperor